سب قدر...

یادش بخیر بچه بودیم کلی ارزو داشتیم اما کل ارزومون خلاصه میشد تو یه دوچرخه یه عروسک یه لباس و یا یه کفش... با دلای کوچیکمون وقتی دعا میکردیم فکر میکردیم خدا اونارو نوشته و دونه دونه هاشو  واسمون بر اورده میکنه

اون روزا ارزوهامون قدری کوچیک بود   دل هامونم کوچیک بود اما پاک

گذشتو گذشت بزرگ شدیم به اندازه ای پیراهن هایی ک یه روزی از اتاق بابا مامانمون میگرفتیمو میپوشیدیم و همه بهمون میخندیدن اره پیراهن هایی ک یه روزی واسمون قده یه ارزشی بود ک دوست داشتیم بپوشیم حتی اینکه یه وجب از قدمونم بزرگتر بود الان تنمونه و ما شدیم بزرگ الان دلامون گم شده بین این همه هیاهو همه فراموش کردیم وقتی بچه بودیم اگه دوستمون  چشماش اشک داشت  چه بیقرار بودیمو همه کار میکردیم تا بخنده این روزا دلامون بزرگتر شده اما مهربونی تو این بزرگی گم شده الان ارزوهامو قدر یه دنیاست اما دلامون مثل بچگی پاک نیست اما...

امشب شب قدره شبی با هزرتا ارزو امید و بخشش...میخوام همینجا از همه دوستام ک ناراحتشون کردم معذرت بخوام  و از همه دوستام بخوام ک واسه ارزوهای قشنگ همدیگه دعا کنیم   خدای اگه من دلم پاک نیست به حرمت دلای پاک دوستام به حرمت این شب همشونو خوشبت سلامت نگهدار ....

التماس دعا کوچکترین شما جواد

/ 1 نظر / 17 بازدید
لیندا

حرفی برا گفتن نذاشتی فقط میتونم بگم التماس دعا[گل]